هر چقدر كه ميگذرد، بيشتر احساس ميكنم كه نيازي به حرف و كلام نيست. حرفي براي گفتن و واژهاي براي ادا كردن. من اين هستم و دنيا همين. آدمها، كشورها، درياها، مرزها و... خب كه چي؟ كتابت رو ول كن بچه، برو بازي كن........
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:49 توسط آزاده کریمی
|
نوشتن برايم سخت است، هزار حرف دارم و شكايت، از همه چيز، همه چيز اين دنياي كوفتي. از ساختارهايش، آدمهايش و تمام سوءتفاهماتي كه به بار ميآورد. محكمهاي نيست و دادگاهي، حتي هيات منصفهاي. دنيا تلخ است برايم، مثل روزي كه فهميدم مرگ يعني چه. هميشه واژه "نه" را شنيده بودم، وقتي بچه بودم يا حتي وقتي آمدم قاطي آدمهاي لندهور. واژه عزيزي نيست وقتي ميشنويش، اما نه وقتي ميگويي. ولي اين روزها "نه" مفهوم ديگري دارد، خيلي بزرگ و خيلي عميق. اين واژه برايم تعيين كننده دنياست، حد فاصل بين بودن و شدن. مثل شوكي كه يك چك بيهوا به تو ميدهد. متأسفم اما از اين به بعد ميدانم كه دنيا شوخي ندارد و متأسفم براي همه چيز...اينجاست كه فاصلهاي به اندازه يك قدم،سرنوشت تو را با ديگري متفاوت ميكند. ياد نمايشنامه" عادلها" ميافتم، اينگونه خودت را بشناس...
+
نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 10:21 توسط آزاده کریمی
|