تبليغاتX
ساعت ها

وقتي به تعادل مي‌رسي، آنوقت است كه مي‌تواني درست هم فكر كني.اين روزها به خودم وقت فكر كردن نمي‌دهم، مدام پشت تلفن مشغول حرف زدن هستم، داستان مي‌گويم و از خواندن و فکر کردن بيزارم. كتاب اوهام را نيمه رها كرده‌ام و نمي‌گذارم ذهنم به چيزي فكر كند و سؤالي بپرسد. نمي‌دونم اينطور شده‌ايد يا نه؟ فکری داشته باشيد، بشنويد اما نخواهيد كه به فکرتان بها دهید و نخواهيد كه بشنويد. دارم به اين نتيجه مي‌رسم كه همه چيز خوب است، هوايش را دارم. دلم روزنامه نمي خواهد، خط ،نوشته، كتاب و حرف نمي خواهد، دلم دنياي رنگارنگ مي‌خواهد،؛دلم ديوانگي مي خواهد.واي از همه مهمتر خنده! فكر مي‌كنم از قشم تا حالا نخنديده‌ام شايدم خنديدم .

توي اين روزهايي كه مي‌آيند، مي‌خواهم ديوانه‌بازي در بياورم و چقدر مردم از ديوانه‌بازي آدم مي‌ترسند.اينش چالش برانگيز است.اين روزها فيلم ديدن هم مزه نداره،هرچند من آنقدر معتادش هستم كه تركش نكنم. دلم حماقت مي‌خواهد، اما نمي‌شود!!!!!یک روز به این فکر می کردم که اگر اینجا باشم دنیا چقدر خوب است، حالا من ناراضي‌ام اما در نهايت راضي‌ام.از اين اسفند و از هر آنچه از آن من است راضي‌ام ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 14:46  توسط آزاده کریمی  |