تبليغاتX
ساعت ها

انگار ديگر حرفي براي گفتن نمانده،همين كه روز و شب مي‌آيد و مي‌رود،من مي‌چرخم دور خودم و شب كه خانه مي‌آيم كنار خانواده‌ام هستم،خودش كلي زندگي است.دارم رام مي‌شوم يا شايد هم رام بوده‌ام.مثل مرد زن‌داري به فكر پول هستم.سعي مي‌كنم كاري،سرگرمي و خنده‌اي براي خودم دست و پا كنم اما در همه اينها چيزي است كه نمي‌دانم به من تعلق دارند يا نه.

اين روزها همه چيز كيفيت خودش را از دست داده،يا بهتر است بگويم كيفيت ديگر آنقدرها هم مهم نيست.شايد من زيادي از خودم توقع دارم اما واقعا نوشتن و گفتن چه دردي را دوا مي‌كند؟همين كه توي زندگي‌ات رنجي نداري كافي نيست؟آيا بايد به همين قناعت كنم؟به صبح و شب شدن ،به كار و پول،به  خبرنگاري ،به حرف‌هاي تكراري و خبرهاي پوچ و بي‌ارزش.بايد به اينها قناعت كنم؟

بايد به زندگي عادت كرد؟اين راحت‌تر هست ولي اولين راه است.من كه توي اين زندگي از بس عادت نكرده‌ام هيچ لذتي هم نبردم.مي‌فهمي چي مي‌گويم؟خوبي اين شلوغي فقط همين است كه نمي‌داني كي زمان مي‌گذرد،وگرنه يك روز تعطيل كه خودت هستي و زندگي،آنوقت مي‌افتي توي چاه.يادت مي‌ افتد كه چه عتيقه‌اي هستي.

حالم خوب است،اما به همه اينها فكر مي‌كنم به تكرار آدمهاي اطرافم و تكرار واژه‌هايي كه مي‌گويم.به تكرار بازي‌ها و ايفاي نقش‌هاي تكراري‌ام اما حيف كه توي نقش جديد بد جا افتادم،وگرنه جايزه اسكار مي‌گرفتم!حسرتش را نمي‌خورم چون دست من نبود،من التماس دنيا را نمي‌كنم حتي اگر ببازم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:31  توسط آزاده کریمی  | 
امروز يك مسافر رفت،سر خانه و زندگي‌اش.اصلا فكر نمي‌كردم كه از جايي آمده و هرگز اينجا نبوده.اما وقتي خداحافظي كرد تازه دوزاري‌ام افتاد كه ادمها مي‌آيند،كمي مي‌مانند و مي‌روند.
هميشه به بودن‌ها زود عادت مي‌كنم ولي زود هم رفتن را فراموش.اين خصوصيت يكي از بهترين چيزهايي است كه دارم.خيلي مسافرها را بدرقه كرده‌ام و آب را كه پشتشان پاشيدم به اين فكر كرده‌ام كه چطور ميز شام را جمع كنم.
اين عادت بودن و نبودن خيلي در من ماندگار نيست ،انگار خيلي زود همه چيز را مي‌پذيرم.اصلا كارم شده پذيرفتن.حرفم شده فرقي نمي‌كند...
اما واقعا ديگر چه فرقي مي‌كند؟تو فقط بايد زندگي كني.فكر مي‌كنم شايد ما انسانها فقط براي خالي نبودن زندگي مان به چيزي شبيه غم و شادي چنگ مي‌زنيم و شايد اصلا شاد يا غمگين نمي‌شويم..نمي‌دانم .اما باز هم زنده‌ام تا نمي‌دانم كي.
زندگي فقط زندگي است،همين.
+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 18:46  توسط آزاده کریمی  |