تبليغاتX
ساعت ها
 

ببين كه چگونه واژه‌های زیبا از زندگی من رخت بر بسته‌اند و کوچ گزیده‌اند!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 15:5  توسط آزاده کریمی  | 
رفتم پارك ملت،تقريبا بعد از ۱۰ سال.نمي‌دونم چرا اين روزها همش گذشته سراغم مياد.دوستاي دوران مدرسه‌ام بهم زنگ مي‌زنن.تاب بازي مي‌كنم و فيلمهاي ۱۰ سال پيش رو مي‌بينم.

هميشه از جلوي اين پارك رد مي‌شدم ،روبرويش مي‌رفتم آب انار فروشي يا توي يكي از كافه‌هاي برج ملت مي‌نشستم اما نمي‌دونم چرا هرگز هرگز فكر نكردم كه برم دوباره اين پارك رو ببينم.

روي پله‌هايش قدم زدم،ميون مجسمه‌هاي كمال‌الملك و شهريار.من اين درياچه رو مي‌شناختم.چمن‌هاش رو و بوي نمدار هوايش رو.حتي حيوونايي كه فكر كنم ديگر مرده باشند.

اين پارك براي من ،حس غم انگيزي داره.من رو ياده دوستاي مدرسه‌ام مي‌اندازه و ياد دختركي كه از گربه هاي پارك مي‌ترسيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 15:55  توسط آزاده کریمی  | 
 

به دنياي sims خوش آمديد.دنياي آدمهاي كامپيوتري طراح شده كه مي‌خوابند،مي‌خورند،عاشق مي‌شوند،خيانت مي‌كنند.

اين آدمها حتي متضرر هم مي‌شوند،درس مي‌خوانند،دانشگاه مي‌روند،دبليو سي مي‌روند و روبروي تلويزيون ورزش مي‌كنند.اينها به طرز قريبي شبيه به انسانها هستند. از ديروز به اين فكر افتاده‌ام كه يك بار زندگي‌ام را روي sims  امتحان كنم،ببينم آخر و عاقبتش چي مي‌شود بعد آن را زندگي كنم.

دنياي sims ،دنياي واقعي است.بايد از آن ترسيد ولي تن به آن داد،دقيقا مثل زندگي خودمان.البته نكته‌اي دارد كه شما حتي مي‌توانيد قيافه و مو و هيكلتان را انتخاب كنيد،اما وراثت بوده كه براي ظاهر و حتي خلق و خوي ما تصميم گرفته،هر چند من شكايتي از اين ظاهر ندارم،بلكه سپاسگذارش هم هستم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:10  توسط آزاده کریمی  | 

«شب یلدا » رو بعد از هفت سال دوباره دیدم.این فیلم حس خوبی به آدم میده.انگار کارگردان اومده توی خونه تو ،وسط آشپزخونه‌ات ايستاده و داره بهت نگاه مي‌كنه.انگار داره فريادهات رو مي‌شنوه و ريز ريز بهت مي‌خنده.

يكي از ديالوگ‌هاي فيلم :(زخمهاي آدم سرمايه‌اس.سرمايه‌ات رو با اين و اون تقسيم نكن .داد نكش.فرياد نكش.آروم و بي سر و صدا همه چيز رو تحمل كن.)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:29  توسط آزاده کریمی  | 
چند روز پيش در يكي از سايت‌هاي اينترنتي فايل تصويري از يك برنامه ماهواره ديدم به اين مضمون براي دخترها خرج نكنيد!
در اين برنامه ،يك نفر از ايران و دقيقا از اصفهان تماس گرفته بود و مي‌گفت دوست دخترش از بس كه از او پول گرفته بي‌چاره‌ شده.
نكته جالب، نصايح مجري برنامه بود كه مدعي داشتن دوست دختر زيادي هم بود ،مجري به طرف گفت كه بايد بيشتر حواسش را جمع كند،چون همه دخترها كارشان اين است!


به طور اتفاقي، دقيقا همان روز فيلم hors de prix ديدم كه آدري تتو بازيگر ،بامزه و ريز نقش فرانسوي در آن بازي مي‌كرد.
فيلم كه به شدت خنده‌دار و در عين حال تاسف‌آور بود،داستان همين چلاندن آدمهايي است كه چون دلشان مي‌خواهد كسي دوستشان داشته باشد،پس باج مي‌دهند.

داستان دختري كه با پيرمردها مي‌چرخد و آنها هم مدام برايش لباس ،كفش و مشروب اعلا مي‌خرند.
حرف دخترك هم اين است تو از من سود مي‌بري و من از تو،پس جاي گلايه‌اي نيست.

اين داستان تا جايي پيش مي‌رود كه به يك مامور هتل هم ياد مي‌دهد كه چطور از پيرزن‌ها خرجي بگيرد.حالا حوصله گفتن بقيه داستان را ندارم اما نكته اينجاست كه همه كساني كه در اين فيلم باج مي‌دادند كاملا حواسشان بود كه چه مي‌كنند.

ولي ما جهان سومي‌هاي متوقع ،هميشه فراموش مي‌كنيم كه هر چيزي بهايي دارد و ما براي داشتن آنچه مي‌خواهيم اين بها را بايد بپردازيم.

لكان مي‌گويد هر انساني از هر چيزي كه عذاب مي‌كشد، در عين حال لذت هم مي‌برد.اگر از هر كس سوء استفاده مي‌شود، فرقي نمي‌كند،در هر رابطه‌اي ،در كار،خانه،دوستي ،نتيجه ضعف و لذتي است كه مي‌خواهد،پس ديگر جاي گلايه‌اي نمي‌ماند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:49  توسط آزاده کریمی  |