چند روز پيش رفتم اكران خصوصي دو تا از فيلمهايي كه براي اكران عيد فطر در نظر گرفته شده،اين فيلمها يكي كلاغ پر بود و يكي ديگر دستهاي خالي.اگر بخواهم از دستهاي خالي بگويم ،بيشتر بايد داستان مردي را تعريف كنم كه دوست دارد ،ملاقليپور باشد.فيلمي بسازد پر از گريه ،هيجانهاي استرس زا و اتفاقات بي اساس است.در فضايي اين فيلم را ديدم كه دختر بچهاي با چشمهاي ذل به من و كنار دستيام نگاه ميكرد و پفك ميخورد.هنوز صداي قرچ قرچ نگاهش با ملچ ملوچ حادث از تماس دو طرف دندانهايش را به ياد دارم.اين دختر طوري اين فيلم را ميديد كه گويي بايد از دل تصويرها مشكل شرعي بيرون بكشد.آنجايي از فيلم هم كه مريلا زارعي چادرش را از سر بر ميدارد ،اين دختر كه هنوز به سن تكليف هم نرسيده بود ،با صدايي بلند لب به شكوه گشود كه چرا و چرا و چرا.
حالا اين طرف ماجرا،در دنيايي از فرح بخشي و خوشي وقتي فيلم كلاغ پر را در جمع هنرپيشگان درجه سهاي ديدم كه اگر هوا گرم نبود پالتو پوست قرضي ميپوشيدند ،فكر كردم كه چرا نميشود ميانه ماجرا ايستاد؟اگر بخواهم به دنياي ساده يك دختر و پسر معمولي نگاه كنم ،چرا مجبورم خودم ميان حرفهايي مثل جه فيلمي بود؟اه اه،پنهان كنم.يا اگر بخواهم دنياي صاف و ساده مردمي را ببينم كه در جنگ ب.ودند و درد كشيدند بايد به حرفهاي گوش كنم كه به چوب پنبه آويزانند.ما كجاي اين دو قطب نا مساوي ايستادهايم؟حالا اين هيچ،اين سينما كجاست؟ميان دنيا ايستاده يا آخرت؟دنبال پول است يا مقام؟
در پي مخاطب است يا خطابه؟مثال سينماي ما،گير كردن ميان انتخاب دو دلبر است.
داستان ها می گویند وسیله ای به اسم ساعت از ۷۰۰ سال قبل از میلاد آمده و به آن کلاکا می گفتند که البته بعدها کلاک (ساعت) گفته شد.در آن زمان مردم به آسمان نگاه می کردند و با دیدن خورشید یا ندیدنش زمان را می سنجیدند.
پس از آن ساعت آفتابی را مصری ها اختراع کردند. این ساعت ساعتی سنگی بود که عقربه زاویه داری داشت.این ساعت به ۱۲ قسمت تقسیم شده بود اما برخلاف ساعت های امروزی ۳۶۰ درجه نبود بلکه کمی از نیم دایره بزرگتر یود.به اینگونه بود تا اینکه باز هم مصری ها ساعت آبی عظیمی اختراع کردند.این ساعت را فشار آب می چرخاند.
در سال ۱۴۰۰ میلادی ساعت مکانیکی آمد که یک وزنه چرخ دنده های آن را به حرکت در می آورد و بعد ساعت دایره ای و ۳۶۰ درجه امروزی اختراع شد.نخستین ساعت آونگی در سال ۱۶۵۸ وارد بازار شد که قابلیت ساعت های کنونی را داشت.این است که درد سر انسان ها با وسیله ای دست ساز خودشان فراهم شد.ساعت ورود و خروج از اداره ُقرارهای ملاقات و دیر و زود شدن ها و حتی تاریخی که می گوید من و شما چند سال زندگی کرده ایم از همین جا میآید.همه اینها را باید مدیون نسبیتی دانست که کم کم به امری بدیهی تبدیل شده است.
